بهترين سايت در مورد پيامبر اكرم (ص)1
نیاکان محمد (ص)
قَُصّی بن کِلاب
از زمانی که اسماعیل (ع) به همراه ابراهیم (ع) کعبه را در مکه بنا کرد، فصل ها و قرن ها گذشت و حکومت مکه به قبیله ی جُرهُم (دایی های فرزندان اسماعیل) رسید که توانستند قبایل عمالقه را شکست دهند و از آنجا برانند و زمان زعامت مضاض بن عمرو بن الحارث رسید. ثبات و آسایش حاکم بر مکه موجب شیوع خوش گذرانی ها و کامیابی ها و لذت جویی ها در میان قوم جُرهم شد و غرقه شدن در لذت موجب شد تا آن ها آمادگی مقابله با شرایط سخت را از دست بدهند. مضاض که زعامت آن ها را بر عهده داشت، به وضعیت مردمش آگاهی داشت و بارها آنان را برحذر می داشت. اما کسی به سخنان او گوش نمی داد و کارشان به جایی رسید که وقتی آب زمزم خشک شد، زحمت جستجوی آب را در جای دیگر به خود ندادند، گویی که این هشدار برای آن ها نیست و ربطی به ایشان ندارد. مضاض می ترسید که قبایل دشمن بر گنج های کعبه دست یابند و قوم به دلیل ضعف و سستی نتوانند از آن دفاع کنند. لذا او وانمود کرد که می خواهد چاه زمزم را بیشتر بکند تا به آب برسد، اما در قعر آن دو آهو یا شیر طلایی و دیگر زیور آلاتی را که نذورات گران بهای کعبه بودند را، دفن کرد. پیش بینی مضاض درست بود و قبیله ی خزاعه، مکه را مورد تعرض قرار دادند و پس از اخراج قبیله ی جُرهُم بر آن تسلط یافتند و طولی نکشید که تمام افراد قبیله به مکه نقل مکان کردند و در آن جا مقیم شدند. با گذشت ایام، قبیله ی خزاعه قدرت خویش را بر مکه تثبیت کردند و اداره ی امور کعبه را به دست گرفتند تا این که نیمه قرن پنجم میلادی فرا رسید که اداره ی امور کعبه را قصی بن کلاب در دست گرفت. وقتی کلاب از دنیا رفت، پسرش قصی، نوزاد بود. لذا مادرش فاطمه، دختر «سعد بن سیل ازدی»، با «ربیعه بن حرام العذری» از قبیله ی قضاعه ازدواج کرد و به قبیله ی وی در مرز شام رفت و پسرش قصی را نیز همراه خود برد. قصی در ابتدا زید نام داشت و چون از مکه دور افتاد، وی را قصی نامیدند. قصی در حالی بزرگ می شد که پدری جز ربیعه نمی شناخت تا روزی که با چند جوان هم سن و سال خود مشاجره کرد و آن ها فرزند خوانده بودنش را به وی طعنه زدند و او را بیگانه ای خواندند که با قبیله ی قضاعه هیچ ارتباطی ندارد. این موضوع، قصی را بسیار آزرده خاطر ساخت که او را در نسبش طعن کنند. زیرا یک عرب به نسب خود بسیار افتخار می کرد. قصی به سرعت نزد مادرش رفت و حقیقت را از او جویا شد، گفت: پدرم کیست؟ مادرش گفت: تو از اصلی ترین اهل عرب هستی. قصی کم کم جوانی برومند شد و تصمیم به ازدواج گرفت. قصی با دختر حلیل عروسی کرد آن ها زندگی خوب و خوشی با هم داشتند.
از دیگر نیاکان محمد (ص) عبارتند از: عبد مناف، هاشم، عبدالمطلب، عبدالله.
زندگانی پیامبر در قرآن، سمیع عاطف الزین
ترجمه ی علی چراغی
علت مسلمان شدن اعراب
و مهاجرت به حبشه
آنچه سبب می شد که اسلام با سرعت پیشرفت کند وجود اصولی در آن بود که حتی اینک پس از گذشت بیش از چهارده قرن بعضی از ملت های به اصطلاح خیلی متمدن هم نتوانسته اند آن اصول و مقررات را در جامعه ی خود به موقع به اجرا بگذارند؛ یکی از مهم ترین اصول مزبور، عدم تبعیض بین افراد بشر است. قرآن می گوید که نوع بشر، یک ملت واحد محسوب می گردد و اختلافاتی که بین ملل جهان به وجود آمده است ناشی از ظلم، فساد و بی انصافی است. آیه ای از قرآن که این معنی را می رساند آیه ی 209 از سوره ی دوم است که چنین شروع می شود: «انسان ها همه یک امت واحد بودند» ... هر قدر تعداد مسلمانان بیشتر می شد آزار و اذیت مردم قریش نیز افزایش می یافت تا این که این آزار و اذیت از حد گذشت و کار به جایی رسید که هر لحظه ممکن بود به دست بت پرستان کشته شوند، در نتیجه محمد (ص) به آن ها گفت بهتر است به نقاط دیگر مهاجرت کنند و وقتی مسلمانان پرسیدند که به کجا برویم؟ جواب داد به حبشه، زیرا زمامدار آنجامردی عادل است، شاید خداوند شما را از این سختی برهاند. با صدور این دستور گروهی از مسلمانان به حبشه رفتند. این افراد در دو دسته حرکت کردند، دسته ی اول یازده مرد و چهار زن بود که بعد از مدتی به مکه برگشتند ولی دوباره مجبور شدند با عده ی دیگری مهاجرت کنند، این بار تعدادشان 80 نفر بود و تا زمانی که محمد (ص) از مکه به مدینه هجرت کرد در آنجا ماندند.
زندگانی محمد (ص)، محسن جاویدان
احادیثی از پیامبر
کسی از امت من، اگر چهل حدیث از آنچه امتم به آن محتاج هستند را حفظ کند خدا او را روز قیامت جزء فقها و علماء قرار می دهد.
خواب عالم بهتر از عبادت عابد جاهل است.
خواب بهتر از هزار رکعت نمازی است که عابد (جاهل) بخواند.
فقری بدتر از نادانی نیست و عبادتی بهتر از تفکر نیست.
وقتی از کسی حال خوبی در عبادت و غیره نقل کردند ببینید آیا عقل او هم خوب است زیرا جزای اعمال نیک هر کسی را با مقایسه با عقل او می دهند.
سنن و آداب پیامبر (ص) در پاکیزگی و آراستگی
هرگاه رسول خدا (ص) می خواست موی سر و محاسن خود را بشوید با سدر می شست.1
رسول خدا (ص) موی خود را شانه می زد و فرو می هشت، و بیشتر آن را با آب می آراست و می فرمود: آب برای خوشبو نمودن مؤمن بس است.2
رسول خدا (ص) فرمود: مجوسیان ریش خود را می چینند و سبیل را انبوه می کنند، ما سبیل مان را می چینیم و محاسنمان را باقی می گذاریم.3
پیامبر (ص) برای عطر بیش تر از طعام پول صرف می کرد.4
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مکارم الاخلاق ص 32
جعفریات ص 156
فقیه 1/130
الکافی 6/512
محبت الهی و راه رسیدن به آن ها
ای محمد، محبت من بر چهار دسته از مردم واجب است:
دسته ی اول: کسانی که یکدیگر را به جهت من دوست داشته باشند.
دسته دوم: کسانی که برای من از دوستی و ارتباط با کسانی که نمی پسندم، دست بردارند و رابطه ی خود را با دشمنان من قطع کنند.
دسته سوم: افرادی که به جهت من با یکدیگر رابطه برقرار کنند. (و اگر چنانچه کدورت و تیرگی بینشان وجود دارد، آن را فراموش کنند و در ایجاد ارتباط و پیوند همه جانبه همت و تلاش نمایند.)
دسته چهارم: گروهی که بر من توکل داشته باشند.
برای محبت من حد و مرزی نیست؛ و هرگاه نشانه ای را فرود آوردم، متعاقباً نشانه ی دیگری برای آن ها قرار می دهم.
معراج
پیامبر (ص) در شب معراج از خداوند چیزهایی پرسید و گفت: خداوندا؛ کدامین عمل، از سایر اعمال برتر است؟
خداوند فرمود: هیچ چیر نزد من از توکل بر من و رضایت به آنچه من قسمت کرده ام برتر نیست.
چو عشق چهره ی لیلی بدان همه ارزید
چگونه باشد «أُسری بِعَبدِهِ لَیلاً»؟
مولوی
اول همسایه بعد خانه
روزی شخصی نزد پیامبر (صلی اله علیه و آله) آمد. و به حضرت عرض کرد: یا رسول الله می خواهم خانه ای خریداری کنم؛ به نظر شما در کدام منطقه خانه بخرم؟
پیامبر (ص) فرمود: قبل از همه چیز همسایه خوب پیدا کن، سپس خانه بخر، و در مسافرت نیز قبل از هر چیز همسفر خوب انتخاب کن سپس مسافرت نما.
بحارالانوار، جلد 74، صفحه 158
نماز پیامبر (صلی الله علیه و آله)
پیامبر وقتی که به نماز می ایستاد از خوف خدا رنگ چهره اش تغییر می کرد و ناله ای جانسوز از او شنیده می شد.
عایشه می گویند: پیامبر با ما صحبت می کرد، وقت نماز که فرا رسید، آنگاه مثل این بود که ما او را نمی شناسیم و او ما را نمی شناسد.
پیامبر (ص) کامل ترین و مختصرترین نماز را به جای می آورد.
پیامبر وقتی که در نماز خمیازه می کشید، دست راست خود را جلو دهان خود می گرفت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مستدرک الوسایل، جلد 1، صفحه 362
بحارالانوار، جلد 84، صفحه 257
تهذیب، جلد 1، صفحه 350
جعفریات، صفحه 36